تبليغاتX
Amir Hossein Kardouni
درباره عکاسی،هنر و زندگی

.

.

گزارش تصویری در ایسنا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 0:13  توسط امیرحسین کردونی | 

گرگ

شنگول را خورده است

گرگ

منگول را تکه تکه می کند...

 

بلند شو پسرم !

این قصه برای نخوابیدن است


                                                                                                                                       گروس عبدالملکیان
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 3:2  توسط امیرحسین کردونی | 

-چند سالی است سخنانی را که می خوانم و می شنوم و از آن  خوشم می آید در دفتری یادداشت می کنم و هر وقت احساس خوبی نداشته باشم سراغ آن می روم. الان دوباره در حال ورق زدن آن هستم.ساعت 11 شب است..

 صفحه های اول را به سرعت می گذرم که بیشتر آن مربوط به دنیای صوفی است

 در صفحه های بعد

 

   فروغ می گویید : از آیینه بپرس نام نجات دهنده ات را

 -خودم باید خودم را نجات دهم. اما خودم کیستم ؟



   ارسطو می گوید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 3:24  توسط امیرحسین کردونی | 


    به قول آلبر کامو ، انسان تنها مخلوقي است که از بودن آنچه هست سر باز مي زند؛ و به همين دليل هم دنياي او تبديل شده است به دنيايي گرفتار در دايره تکرار ، چرخيدن و هي چرخيدن و خسته شدن و از پا افتادن.

    زمين و زمان ميچرخند و با خود آدمي را مي چرخانند... هر روز مثل روز قبل ، بدون هيچ زحمتي شروع مي شود و آنچه قرار است اتفاق بيفتد، پشت سر هم رديف مي گردد و اينگونه رنج آغاز مي شود... سر وکله زدن با عشق هاي رنگارنگ، رويارويي با خيانت ها، جنايت ها، نداشتن ها و داشتني هاي زودگذر، پريدن مدام از اين شاخه به آن شاخه و...

هر روز به ناچار می گذرد و فکر یکنواخت آدمی تکرار شده، خواسته ها و انتظاراتش از زندگی بیشتر می شود. به خاطر توقعات بالا و آرزوهای ناممکنش، بیقراری ها یکی پس از دیگری می آیند و او را دچار افسردگی می کنند، هر چه از کودکیش فاصله می گیرد، چشم هایش بیشتر و بیشتر از دیدن زیبایی های زندگی محروم می شود و برای گذران زندگی دو روزه ، خود را در بحران های گونه گون دیوانه تر می کند؛ غافل از این که در این دنیای بی انتها ، آدمی با همه ی توانایی ها و تمدن غنی اش ، ذره ای بیش نیست و راز هبوطش بر زمین ایفای نقش اول نمایشی کمدی به نام زندگیست: ((میزی برای کار...کاری برای تخت...تختی برای خواب...خوابی برای جان...جانی برای مرگ...مرگی برای یاد...یادی برای سنگ...این بود زندگی؟!))

...آری،زندگی با چشم های آدمی متولد می شود... و آن چه به چشم می آید و آن که نگاه می کند، به یکباره با هم پدیدار می شود...

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 2:25  توسط امیرحسین کردونی | 

 

 

  از همه ی خط قرمزها عبور می کند و کاری ندارد که به کسی بر بخورد یا نه او کار خود را می کند و به همه ی نه های ایرانی نه می گوید. این مهمترین ویژگی "آخ" در نظر اول است.

  همه چیز دست به دست هم داد تا این آلبوم حتی خیلی قبل از انتشار آن رنگ و بوی سیاسی به خود بگیرد ( شکایت قاری قرآن، امضای بیانیه هنرمندان، همکاری  گلشیفته فراهانی با او فقط بعضی از آنهاست) و اینگونه هم شد.به نظر میرسه  محسن نامجو در این آلبوم خودش را آزاد می کند و از چیزهای که همیشه دوست داشته یا نداشته حرف میزند و اصلا سانسور نمی کند. داد می زند و فریاد،  فحش می دهد، طوری غریب قرآن می خواند و حرف های تند سیاسی می زند و البته خیلی جا ها هم آرام متواضعانه فقط حرف می زند که در همه ی آنها نوعی آگاهی هست(به نظر من) که نمونه آن را در کارهای کس دیگری در ایران ندیدیم. گلشیفته هم در همه ی قطعه ها به جز بی نظیر با او همخوان است و در بعضی قطعه ها پیانو میزند( البته حضور او بیش از این هاست).

  قطعه همش یک شروع عالی است من خیلی این یکی را دوست دارم در کروس که می گه همش دلم می گیره همش تنم اسیره ... آدم می فهمد که حرف های زیادی برای گفتن دارد.  گونه ای آدم را ترغیب کند تا بقیه را هم گوش کند. در شمس هم که قرآن می خواند به قول خود او یک واکنش احساسی است اما ممکن است به مذاق خیلی ها حتی بعضی از طرفدارهای پر و پاقرص او خوش نیاید این یکی از همان خط قرمزهاییست که جنجال های فراوان دارد (دانمارک را که به یاد دارید) ولی او کاری به کارها ندارد . دلا دیدی لحن خیلی غمناکی دارد گلشیفته هم در ابتدا ناله کنان و در آخر گریه کنان می خواند !!  قطعه ی بی نظیر من رو یاد رادیو تاتر انداخت. Cielito Lindo  از نقاط قوت آلبوم است از آکاردئون هم در این قطعه و قطعه اول استفاده شده. گلادیاتور هم خودتان می دانید حرف آخر است و رک. گوش کنید همه چیز را می گیرید. در مورد قشقایی و خان باجی هم نظر نظر خواصی ندارم. حرفها در مورد او و این آلبومش زیاد است بستگی دارد چگونه نگاه کنیم. هر سری را بگیری باید چند ساعتی راه بروی.

  به هر حال بعد از مدت ها که کمتر موسیقی گوش می دادم "آخ" حالی داد به این گوش ما. ما شرمنده نامجو هم هستیم که مجبوریم آلبوم را به راحتی دانلود کنیم و عین خیالمان هم نباشد راه دیگری نداریم. ببخشید !! در آخر هم باید بگویم اینها فقط نظرات شخصیه من بود. من نه منتقد موسیقی هستم نه در حد کسی که بخوام در مورد موسیقیه کسی حرف بزنم اینها صرفا نظرات من بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 16:40  توسط امیرحسین کردونی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اینجا یک وبلاگ است. جایی است برای حرف هایم ، عکس هایم و عکس ها. برای چیزهایی که دوست دارم یا ندارم و برای نوشتن درباره هنر.برای چیزهایی که شاید از آنها فرار می کنم یا به سمت آنها کشیده می شوم. برای نترسیدن از چیزهایی که می ترسم. شاید هم هیچ کدام شاید همه.

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
می بینم
امین نظری
مهدی قنواتی
مسعود رضایی
هادی جعفرزاده
امین منتظری
محمد خیرخواه
محمدرضا دهداری
رقص با بانوی مضطرب
این ها را نمی گویم
سیاه،سفید،خاکستری
آیینه لنزهای من
آژانس عکس VU
آژانس عکس VII
آژانس عکس NOOR
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM